پرتغال و غلبه ثبات بر هیجان! 663

پرتغال و غلبه ثبات بر هیجان!


انتخاب آنتونیو سگورو، نامزد چپ میانه سوسیال، به عنوان رئیس‌جمهور پرتغال در فوریه ۲۰۲۶، نقطه عطفی مهم نه‌تنها برای سیاست پرتغال بلکه برای جریان‌های حامی اتحادیه اروپا محسوب می‌شود. پیروزی سگورو بر آندره ونتورا، رهبر جنجالی حزب راست افراطی چگا، فقط به معنای تغییر فردی در یک منصب تقریبا تشریفاتی نیست. این رخداد بازتابی عمیق‌تر از رقابت روایت‌ها در جامعه پرتغال درباره هویت، ثبات، رادیکالیسم و معنای دموکراسی در عصر اوج‌گیری پوپولیسم و راست افراطی است.


بر اساس نتایج رسمی، سگورو حدود ۶۶.۷ درصد آرا را در دور دوم به دست آورد، در حالی که ونتورا حدود ۳۳.۳ درصد را کسب کرد. در این انتخابات مشارکت مردم در دور اول بیش از ۶۰ درصد و دور دوم تقریباً۵۱ درصد بود. به‌نظر این مشارکت بالا در دور اول نشان از حساسیت جامعه و ترس آنها از پیروزی راست افراطی بود. هرچند سهم رأی ونتورا نشان‌دهنده حضور قابل توجه و پررنگ راست افراطی در کشوری است که به‌طور تاریخی در برابر چنین جریان‌هایی مقاوم بوده، اما شکست او بیانگر محدودیت‌ها و ظرفیت گفتمانی راست افراطی در دموکراسی‌های جنوب غربی اروپا است.[1]


با این حال باید توجه داشت که این نتیجه صرفاً شمارش آرا و یک نتیجه معمولی نیست، بلکه بازتأیید نمادین مرزهای هنجاری، هویت جمعی و معانی مشترک در جامعه پرتغال است. رأی مردم در انتخاب گزینه‌ای امن و باثبات به جای گزینه رادیکال، نشان می‌دهد که چارچوب‌های فرهنگی مشترک چگونه در تفسیر تهدیدها، ارزش‌ها و شرایط سیاسی اثرگذارند. احزاب راست افراطی در سال‌های اخیر در سراسر اروپا رشد کرده‌اند و از نگرانی‌های مربوط به مهاجرت، نابرابری اقتصادی و از دست رفتن حاکمیت ملی بهره برده‌اند. پرتغال نیز شاهد ظهور حزب چگا بوده است. حزبی که در سال ۲۰۱۹ تأسیس شد اما در مدت کوتاهی محبوبیت پیدا کرد و پس از انتخابات ۲۰۲۵ به دومین حزب بزرگ پارلمان تبدیل شد.[2]


باید توجه داشت که رشد چگا قابل توجه بوده است. این حزب با ترکیبی از گفتمان ضدنخبگانی، ضد مهاجرت و انتقاد از احزاب سنتی توانست پایگاهی گسترده برای خود ایجاد کند. آندره ونتورا به عنوان رهبری کاریزماتیک و در عین حال تند و رادیکال ظهور کرد که توانست بخشی از جامعه ناراضی کشور را با خود همسو کند. راه‌یابی او به دور دوم انتخابات ریاست‌جمهوری لحظه‌ای بی‌سابقه و ارزشمند برای راست افراطی در پرتغال بود.[3]


اما عملکرد ونتورا حتی با کسب حدود یک‌سوم آرا، نشان‌دهنده وجود یک سقف روشن است. او نتوانست قدرت پارلمانی خود را به اکثریت مردمی در سطح ریاست‌جمهوری تبدیل کند.


به بیان دیگر، رشد گفتمان راست افراطی الزاما به حمایت اکثریت مردم و ترغیب آنها برای رأی به رهبری عالی کشور منجر نمی‌شود. این فاصله میان نمایندگی پارلمانی و قابلیت انتخاب‌شدن در مقام ریاست‌جمهوری بیانگر محدودیت‌های ساختاری نفوذ راست افراطی است. جامعه پرتغال که تجربه تاریخی رژیم فاشیستی «اِستادو نوو» و انقلاب میخک(انقلاب پرتغال برای رهایی از رژیم فاشیستی) را در حافظه خود دارد، همچنان نسبت به گرایش‌های اقتدارگرایانه حساس است. این حافظه تاریخی مرزهای هنجاری قدرتمندی ایجاد کرده که مانع پذیرش کامل گفتمان‌های رادیکال در عالی‌ترین منصب کشور می‌شود.[4]


مسئله دیگری که وجود دارد، ساختارهای معنایی مستقر در جامعه پرتغال مانند تأکید بر تکثرگرایی، همکاری دموکراتیک و احتیاط نسبت به اقتدارگرایی ایجاب می‌کند که شهروندان چگونه پیام‌های راست افراطی را تفسیر کنند. گفتمان ونتورا، هرچند در عرصه رسانه‌ای و پارلمانی برجسته بود، در نهایت با درکی اجتماعی از هویت ملی که بر ثبات و دموکراسی مبتنی است، همخوانی کامل نداشت و همین موضوع از زمینه های اصلی عدم اقبال وی بود.[5]


حمایت مردم از سگورو بازتاب ترجیح جامعه پرتغال برای ثبات و تداوم است. سگورو که سابقه طولانی در سیاست پرتغال دارد، کارزاری مبتنی بر تقویت نهادهای دموکراتیک، گفت‌وگو و همبستگی اجتماعی را پیش برد. این پیام با استقبال گسترده مواجه شد، بسیاری از رأی‌دهندگان پیروزی او را به‌منزله رد گفتمان‌های رادیکال و ضدنظام سیاسی تلقی کردند. در دور دوم، سگورو توانست نه‌تنها رأی‌دهندگان میانه‌چپ بلکه طیفی از رأی‌دهندگان میانه‌راست و مستقل را نیز جذب کند. حتی برخی جریان‌های محافظه‌کار میانه‌رو از او حمایت کردند تا مانعی در برابر راست افراطی ایجاد شود. این همگرایی گسترده نشان می‌دهد که ثبات سیاسی به‌عنوان یک ارزش محوری در روایت جمعی پرتغال تثبیت شده است.[6]


پس می‌توان این‌طور گفت که، نتیجه انتخابات بازتاب نوعی ساخت اجتماعی و واقعیت سیاسی است. جامعه پرتغال در مواجهه با دو روایت متفاوت که یکی مبتنی بر نظم تدریجی و دیگری مبتنی بر گسترش نگاه رادیکال بود، روایت اول را برگزید. پیروزی سگورو جایگاه ‌چپ میانه را در ساختار قدرت پرتغال تثبیت می‌کند. هرچند ریاست‌جمهوری در پرتغال نقشی نمادین دارد، اما از نظر قانون اساسی اختیارات مهمی همچون حق وتو یا انحلال پارلمان را دارد. کسب نزدیک به دو سوم آرا نه‌تنها یک پیروزی انتخاباتی بلکه نوعی مشروعیت فراگیر ایجاد می‌کند که می‌تواند به دولت در مدیریت چالش‌های اقتصادی و اجتماعی کمک کند.

این نتیجه همچنین تنش‌های درونی در اردوگاه چپ را کاهش می‌دهد و نشان می‌دهد که رویکردهای میانه‌رو و نهادمحور همچنان مقبولیت اجتماعی دارند. در شرایطی که پرتغال با چالش‌های اقتصادی، انرژی، تغییرات اقلیمی و فشارهای اجتماعی مواجه است، این مشروعیت می‌تواند ظرفیت حکمرانی را تقویت کند. نتیجه انتخابات پرتغال حامل پیام مهمی برای دیگر کشورهای اروپایی نیز است.

در حالی که در بسیاری از کشورهای اروپا احزاب راست افراطی قدرت بیشتری یافته‌اند، پرتغال نشان داد که مسیر سیاست اروپا حتماً به سوی رادیکالیسم نیست. این نتیجه نشان می‌دهد که جوامع می‌توانند با انتخاب آگاهانه خود، سناریوی پیروزی حتمی راست افراطی را به چالش بکشند. پیروزی سگورو از سوی مقامات اروپایی به‌عنوان تأییدی بر ارزش‌های مشترک دموکراتیک و تعهد پرتغال به اتحادیه اروپا تعبیر شد. بنابراین این انتخابات نه‌تنها در سطح ملی بلکه در چارچوب گفتمان دموکراسی اروپایی نیز معنای نمادین دارد.[7]


در نهایت می‌توان گفت که انتخابات پرتغال نشان داد که واقعیت سیاسی نه فقط حاصل محاسبات عددی، بلکه نتیجه فرآیندهای ساخت معنا در جامعه است. شکست ونتورا بیانگر آن است که حتی در دوره‌ای از رشد گفتمان‌های افراطی، فرهنگ‌های سیاسی دموکراتیک می‌توانند با تکیه بر حافظه تاریخی، ارزش‌های نهادمحور و مشارکت مدنی، مرزهای خود را حفظ کنند.


این نتیجه همچنین نشان می‌دهد که مسیر رادیکالیزه‌شدن اروپا حتمی نیست و کنش جمعی، روایت‌های تاریخی و ساختارهای هنجاری می‌توانند جهت سیاست را تعیین کنند. پرتغال نشان داد که دموکراسی حاصل کنش مداوم شهروندانی است که از طریق رأی خود، مرزهای مشروعیت و قدرت را تعریف می‌کنند. جامعه این کشور با انتخاب ثبات و میانه‌روی، نمایان ساخت که همچنان قادر است آینده سیاسی خود را بر اساس روایتی مبتنی بر همکاری، تکثرگرایی و حکمرانی مسئولانه بسازد.


امین مهدوی



نظری برای این مطلب ثبت نشده است.
نظر
ارسال نظر برای این مطلب